مقاله جامانده و برجامانده
رفتن به بالا
ایثار
زمان کنونی: ۲۹-بهمن-۱۳۹۶ , ۰۴:۵۱ صبح درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


Tags: مقاله, جامانده, برجامانده,

مقاله جامانده و برجامانده
زمان کنونی: ۲۹-بهمن-۱۳۹۶ , ۰۴:۵۱ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ghissari
آخرین ارسال: EhsanSharifi
پاسخ: 2
بازدید: 2777

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 200 رأی - میانگین امتیازات: 3.04
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مقاله جامانده و برجامانده
نویسنده پیام
*
عضو عادی*
آفلاین
اعضای عادی
افتخارات Sin Logros
مدیریت دست آوردها

موضوع:
ارسال: #1
مقاله جامانده و برجامانده

جامانده و برجامانده

دوباره شروع شد یک­بار دیگر دست­ها به هم پیوسته است تا به پاسداشت شهامت و شهادت، سمینار و کنگره­ای برگزار کند. یکی دو نفر خاطره­ای خالصانه بخوانند و با سخنان تلخ و شیرین، یکی چشمان خشک حاضرین را نم بیندازد و دیگری لب­های سرد را با گرمی لبخند آذین کند. اصلا تا بوده همین بوده است. قصه­ها فیلم­ها ونوشته­هایمان هم حکایتی بیش از این نیست.

انگار جبهه ­ها محیطی بسته­اند شبیه یک قوطی کبریت، خوب و بد، شیرین و تلخ، همه و همه بسته بندی می­شوند و نهایتا در قاب عکس یا پلاکی یادگاری، محصور می­مانند.

اما وقتی پای سخن صادقانه­ی فامیل و آشنا و یا حتی میوه فروش محل می­نشینی، خاطره­ها و صحبت­ها متفاوتند، قصه­ها فرق می­کند، این بار خاطراتی که به زور و اصرار این و آن، بنا به مناسبت­های خاص تعریف می­شوند، آکنده از دردند. هیچ کدامشان برای پرکردن وقت یک برنامه یا نوشته شدن در ستون یک روزنامه یا مجله و گاه­نامه و ماه­نامه

گفته نمی­شوند. خاطره­هایی که همه، نیمه کاره در دشت بی انتهای کلام رها می­شوند.

یکی، خاطره­ی نصفه و نیمه و بریده بریده­ی خودش را از نیمه می­برد و با آهی که معمولا پشت لبخند تمسخرآمیزی پنهان شده، می­گوید: "چه فایده، بگذریم، گفتن ندارد، چه مشکلی از که حل کرده است؟".

یکی می­گوید: "نگاه نکن امروز چه می­گویند. دنیایی بود..." و ادامه حرفش را با تکه میوه­ای که در دهان می­گذارد جویده جویده می­بلعد.

دیگری می­گوید: "به خدا خر شدیم" و خنده­ی مصنوعی جمع است که قصه را تمام می­کند، آن­یکی هنوز قصه­اش از سنگر و صحبت و بی­سیم­چی و... است که "چه فکر می­کردیم و چه شد!"، می­شود نقطه­ی پایانی همه­ی حرفهایش.

به راستی به چه می­اندیشند که چنین می­شود؟

در کلام تمامی آنان نقطه­ی مشترکی را می­توان دید. همه به گونه­ای نیمی از سخنان خود را در جبهه ­ها جاگذاشته­اند، یا شاید این نیمی از وجود آن­هاست که در جبهه­ ها جامانده است.

اما چرا؟ آیا تا به حال از خودمان پرسیده­ایم جنگ جز شهادت و شهامت و ایثاری که شعارش شده است، برایمان

چه چیزی به ارمغان آورده؟

این­ها تنها بخشی از جنگی است که پرونده­اش را میان بنیادها و سازمان­ها و کانون­ها بسته­ایم. هیچ­گاه سخن از پرده­ها و پشت پرده­ها نیست. آن­جاست که فکر می­کنی جانبازتر از مردمانش، قصه­ی جنگ است.

این تنها بخشی است از آن­چه می­توان تاریخ 8 ساله­ی جنگ این سرزمین نامید. تنها قسمتی از تاریخ که محصورش کرده­ایم به بیان بیابان و تپه­ها و رودها و خاکریزهای جنگ زده. تاریخی که همه­اش به جز 8 سال مبارزه فراموش شده، یا شاید بهتر است بگویم به دست فراموشی داده­اند و گرفتن از دست فراموشیش دست­ها قلم کرده است و قلم­ها شکسته است.

جنگ، صحنه­ی مبارزه­ی مردمانی در برابر هم، صحنه­ی بسیج ملتی که برای یک هدف، یک آرمان و شاید یک تفکر، سینه در برابر تیر سپر کرده­اند؛ به ناگاه خلاصه می­شود در ایثار و شهادت، هیچ­گاه سخن از آرمان و هدف و تفکر مردانی که ایستادند و مبارزه کردند به میان نمی­آید نه از چیستیش و نه از این­که کجاست؟

جنگ -این اهریمن خانمان­سوز- را تبدیل می­کنیم به واژه­ای مقدس و چنان بدان تقدس می­بخشیم که سوختن نهال­های نودمیده­ی سرزمین در آتش بی­برنامگی­ها، می­شود شهادت و شهادت هنر مردان خدا. مردمانش نه برای جنگ که برای شهادت می­روند. پس گردان­های رفته و نیامده و غواصان سر از آب بیرون نیاورده­اش به آرمان رسیده­اند و نهایتا آن­چه می­ماند، نه حدیث فرماندهی­ها و راهبری­ها و تصمیمات و جنگ، که خاطراتی از معجزات و امدادهاست.

به بیان خودمانی بگویم، با هاله­ای از تقدس، همه­ی حوادثش را می پوشانیم، یکی را خدایی می­کنیم و دیگری را به دست منجی می­سپاریم و تمام. ریز و درشتش را می پوشانیم تا حتی آن­که تیره­های ترکش بر بدنش یادگاری نوشته­ اند، تا حتی آن­که نیمی از وجودش را میان جبهه ­ها جاگذاشته است، ترجیح دهد فراموش کند.

دسته­های بی سرپرست، آنان که رفتند و حتی کسی نماند که نیامدشان را به گوشمان برساند، آنان که سر از آب بیرون نیاورده چون ماهی، ساکن آب شدند. عملیات­های بی نقشه و نقشه­هایی که جنگجویان مقابل پیش از رزمندگان ما خوانده بودند، همه را خلاصه می­کنیم و می­نویسیم: خلوص، صداقت، شهامت، ایثار و پایداری. غافل از آن­که صداقت را، شهادت را و شهامت را می­پوسانیم و بی ارزش می­کنیم.

نتیجه­اش می­شود مبارزان دلزده از نبرد و مردمانی خسته از رزم و میهنی عاری از ساکنانی با حس هم­میهنی.

بنگرید به آنچه کرده­ایم. حماقت­ها، کاستی­ها و ضد ارزشهایی که کم نبوده­اند، رفته رفته فراموش می­شوند که حتی فراموشیشان باید می­شود. مردانی که قدرت بازوی خویش از زندگی شهر و دیار بریده­اند و جنگ را با هدفی پاک برگزیده­اند، خود را مهره­های بازی قدرتی می­یابند که عروسک خیمه شب بازی قدرت نماییش شده­اند.

جنگی که مقدس بود، که هنوز نامش را مقدس می­نامیم، می­شود قدیس کننده­ی این و آن، و اویی که روزی برای آرمانش، شاید دینش و به حکم عقل میهنش، قدم برداشته بود، امروز به جای آن­که هدفش را به دست آورده باشد. تمام دسترنجش خلاصه می­شود در کارت و دفترچه­ای که به دست خود یا بازمانده­اش داده­اند. کارتی که نه تنها عنصری برای پیوند او با جامعه نیست و نه تنها با مردمان شهر همسنگرش نمی­کند. که در پندار او برایش اسباب جدایی ساخته­اند.

غنیمتش از جنگ می شود دلی پرخون، زخمی کهنه و عدلی امتیازی و درصدی مندرج در پرونده. شاید همین هاست که در میانه، نهال افکاری که در ذهن کاشته بودند را می­خشکاند و سخن از دهانشان می­دزدد.

ایثار و شهامت، خلوص و پاکی، ارمغان جبهه ها نیست. به ما اشتباه گفته اند. جنگ ایثار و خلوص را با خود برد و به جای آن، مشتی ویرانی بر جای گذاشت. خلوص و صداقتی که مادران پاک در قلب بی­کینه­ی فرزنداشان پرورانده بودند، همراه با خالصان و پاکان و صادقان، با گلوله­ی سربین به خاک و خون نشست و ویرانی، ویرانی و ویرانی، یادگار مانده بر سرزمین و دل­ها و افکار بازمانده­هاست.

آن چه برجای مانده، کشوری است با سرمایه­های مالی رفته، جوانان شهید و خانواده­هایی بی­کس، بی­چیزتر از همیشه، با آرمانی سوخته و خلوصی گریخته و تفکری ضربه خورده.

کشوری که شاید بیشترین فرمانده­ها را از دست داد، بیشترین شجاعان و دانایان و دلسوختگان خاکش را در خاک خوابانید. فرماندهانی که هر شهر، هر روستا و هر دهات، یکی دوتایی را به عنوان مشت از خروار استوره کرده­اند.

به راستی ایثار و بزرگی میان جنگ، جامانده و ما به جای آن­که برای اثرات برجای مانده از جنگ چاره کنیم، کنگره­ها و همایش­ها و بزرگداشت­ها می­گیریم برای آن چه در 8 سال جنگ جامانده و همراه آرمان­های پاک، در قلب خاکریزهایش مدفون گشته است.

غافل از آن­که پاد زهری می­خواهد، زهر 8 ساله­ای که این مردمان نوشیده­اند.




فایل‌(های) پیوست شده
جامانده و برجامانده.zip
نوع فایل .zip
دفعات دانلود 170
اندازه 18.25 KB

(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۱-آذر-۱۳۹۰ ۱۱:۲۱ صبح، توسط MMMahdavi.)
۲-آذر-۱۳۹۰ ۱۱:۰۹ عصر
ارسال یک پیام خصوصی به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط MMMahdavi ، mirbagheri ، EhsanSharifi ، Maryam
*
عضو اصلی کانون ایثار*
آفلاین
عضو اصلی کانون ایثار

موضوع:
ارسال: #2
RE: مقاله جامانده و برجامانده

بسیااااااااااار زیبا ........
۷-شهريور-۱۳۹۱ ۰۴:۴۸ عصر
ارسال یک پیام خصوصی به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط AMINIAN
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  عکسهای برگزیده مسابقه جامانده (شب آفتابی) MMMahdavi 1 2,182 ۲۷-فروردين-۱۳۹۱ ۰۳:۵۳ عصر
آخرین ارسال: MMMahdavi
  مقاله دست نوشته شهید محمد عبدی MMMahdavi 0 2,231 ۲۱-آذر-۱۳۹۰ ۱۲:۲۸ عصر
آخرین ارسال: MMMahdavi
  مقاله بررسی راهکارهای اجرایی ترویج فرهنگ شهادت و ایثار در دانشگاه ها MMMahdavi 0 6,150 ۲۱-آذر-۱۳۹۰ ۱۲:۲۳ عصر
آخرین ارسال: MMMahdavi
  مقاله جامانده MMMahdavi 0 1,954 ۲۱-آذر-۱۳۹۰ ۱۲:۲۰ عصر
آخرین ارسال: MMMahdavi
  مقاله جامانده ehsan32 0 1,634 ۲-آذر-۱۳۹۰ ۱۱:۱۰ صبح
آخرین ارسال: ehsan32
  مقاله بر جای مانده star 0 1,664 ۳۰-آبان-۱۳۹۰ ۰۸:۴۵ عصر
آخرین ارسال: star
  مقاله فرهنگ ایثار و شهادت متین 0 17,144 ۳۰-آبان-۱۳۹۰ ۱۲:۲۳ صبح
آخرین ارسال: متین
  مقاله شهید و شهادت zarrin110 0 12,462 ۲۹-آبان-۱۳۹۰ ۰۱:۰۸ عصر
آخرین ارسال: zarrin110
  مقاله در آغوش دجله mazaamir86 0 1,756 ۲۸-آبان-۱۳۹۰ ۰۵:۴۲ عصر
آخرین ارسال: mazaamir86
  مقاله جامانده mirbagheri 0 1,849 ۲۳-آبان-۱۳۹۰ ۰۳:۴۲ عصر
آخرین ارسال: mirbagheri

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

دستورات انجمن
شما نمي‌توانيد موضوع جديد ارسال كنيد.
شما نمي‌توانيد به موضوعات پاسخ دهيد.
شما نمي‌توانيد فايل پيوست كنيد.
اچ‌تي‌ام‌ال در انجمن خاموش است.
ماي كد در انجمن روشن است.
شكلك‌ها در انجمن روشن است.
تگ عكس [img] در انجمن روشن است.