ღ آغاز جنگ - 1359 ღ
رفتن به بالا
ایثار
زمان کنونی: ۲۹-بهمن-۱۳۹۶ , ۰۴:۴۸ صبح درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


Tags: آغاز, جنگ, 1359,

ღ آغاز جنگ - 1359 ღ
زمان کنونی: ۲۹-بهمن-۱۳۹۶ , ۰۴:۴۸ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Darya
آخرین ارسال: masoudfn
پاسخ: 3
بازدید: 1664

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 114 رأی - میانگین امتیازات: 2.98
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ღ آغاز جنگ - 1359 ღ
نویسنده پیام
*
رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً *
آفلاین
مدیران انجمن

موضوع:
ارسال: #1
ღ آغاز جنگ - 1359 ღ

امضای Darya ارسال پیام به کاربر از طریق Yahoo

تار و پود روح مــادر را از مهربانـے بافتـہ‌اند

در سي و يكم شهريور 1359 در شرايطي كه اقدامات متعدد امپراطوري آمريكا جهت بر اندازي نظام نو پاي انقلاب اسلامي يكي پس از

ديگري با شكست مواجه مي‌شد، رژيم توتاليتر و توسعه طلب عراق با حمايت آمريكا و غرب، مرزهاي جمهوري اسالمي ايران را مورد حمله

نظامي قرار داد و بطور همزمان، نيروي هوايي اين كشور در يك تهاجم گسترده، مناطق استراتژيك از جمله فرودگاه تهران را بمباران كرد و

بدنبال آن جنگ تحميلي رسما آغاز گرديد. با شروع جنگ، جمهوري اسلامي ايران كاملا غافلگير شد. زيرا از يك طرف، ارتش بخاطر اعدام،

تصفيه و فرار سران فاسد خود فاقد كمترين كارايي بود. از طرف ديگر سپاه نيز هنوز در بدو شكل گيري بوده و توان محدودش نيز در


درگيرهاي داخلي در كردستان، گنبد، جريان خلق عرب و ... شديدا تحليل رفته بود. بنابراين ايران فاقد يك سازمان نظامي توانمند براي مقابله

با ماشين جنگي عراق بود. از اين ميان دو عامل اساسي مانع فروپاشي نظام سياسي كشور گرديد.

اول كنترل اوضاع توسط حضرت امام (س) و عامل دوم سيل روز افزون مردم در صحنه سياسي كشور و گسيل آنها به جبهه‌ها سازمان يافتن

نسبي مردم و بسيج آنها سبب آغاز حملات ايذايي و چريكي گرديد و توانست مانع پيشروي ماشين جنگي عراق گردد و پس از آن بتدريج انجام

عمليات‌هاي محدود مطمح نظر واقع شد. عراق نيز در اين مقطع پس از ناكامي در تصرف خوزستان با اتخاذ استراتژي دفاعي در جنگ زميني

و افزايش فشار بر روي شهروندان از طريق جنگ شهرها سعي نمود در كوتاهترين زمان ممكن دولت را تسليم نموده و وادار به مذاكره نمايد،

ليكن موضع سازش ناپذير حضرت امام خميني (س) و وفاداري ون پشتيباني مردم از معظم له پاسخ كوبنده اي به تحركات ايذايي دشمن بود.

در سال 59 علاوه بر حملات چريكي و پارتيزاني حدود 18 عمليات محدود و متوسط عليه عراق صورت گرفت. تعدادي از اين عمليات‌ها

بصورت كلاسيك و در دوره بني صدر انجام شد كه هيچگونه موفقيتي در برنداشت.
۱۲-شهريور-۱۳۹۱ ۰۷:۲۲ صبح
ارسال یک پیام خصوصی به این کاربر مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Malir ، Maryam
*
رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً *
آفلاین
مدیران انجمن

موضوع:
ارسال: #2
RE: ღ آغاز جنگ - 1359 ღ

امضای Darya ارسال پیام به کاربر از طریق Yahoo

تار و پود روح مــادر را از مهربانـے بافتـہ‌اند


آغاز تهاجم همه جانبه عراق به جمهوري اسلامي ايران كه از سه جبهه جنوب، مياني و شمال انجام شد. ارتش عراق در جبهه

جنوب تهاجم خود را از پنج محور آغاز كرد:

1 - محور شلمچه براي تصرف خرمشهر و آبادان؛

2 - محور كوشك به طرف اهواز؛

3 - محور طلائيه به سمت هويزه؛

4 - محور چزابه به طرف بستان، سوسنگرد و اهواز؛

5 - محور فكه به مت شوش، دزفول و دهلران

در جبهه مياني نيروهاي دشمن از چهار محور وارد عمل شدند:

1- محور مهران؛

2 - محور مندلي به سمت ارتفاعات سومار و نفت شهر؛

3 - محور خسروي - قصر شيرين؛

4 - محور سليمانيه - پنجوين جهت تصرف ارتفاعات مريوان و بانه.

در جبهه شمالي از محور از گله با بالا ابتكار عمل در دست نيروهاي محلي و ضد انقلاب داخلي قرار داشت و عراق در نقش پشتيباني عمل مي‌كرد.

۱۲-شهريور-۱۳۹۱ ۰۷:۲۷ صبح
ارسال یک پیام خصوصی به این کاربر مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Malir ، Maryam
در انتظار
آفلاین
افتخارات Sin Logros
مدیریت دست آوردها
اطلاعات کاربر
اطلاعات من ارسال‌ها: 3
    تاریخ عضویت: ۱۴ مهر ۱۳۹۳     

سپاس ها 0
سپاس شده 2 بار در 2 ارسال

موضوع:
ارسال: #3
آغاز جنگ تا سقوط خرمشهر

آغاز جنگ تا سقوط خرمشهر - از خاطرات سرهنگ جانباز قمری از کارکنان و فرماندهان دژ خرمشهر در دوران دفاع مقدس



خرمشهر در طول تاریخ، نبردهای بسیاری را به خود دیده است، اما شاید هیچ کدام به اندازه آخرین نبرد در ذهنش نمانده باشد. این را حتّی ترکش هایی که امروز بر برخی ساختمان های شهر است بخوبی نشان می دهد و این روایت دو سقوط است در این نبرد؛ اول روایت سقوط خرمشهر و تبدیل آن به خونین شهر(24 مهرماه) و دوم روایت سقوط یکی از مجهزترین ارتش های جهان در برابر نیروهای ایرانی.
خرمشهر از روز ابتدایی جنگ تحمیلی مورد توجه رژیم عراق بود و قرار بود در طرحی بلندپروازانه با ادوات زرهی که داشت کل خرمشهر را در 24 ساعت تصرف کند، اما مقاومت جانانه نیروهای ارتش در کنار نیروهای مردمی شهر باعث شد خاطره مقاومت 34 روزه این شهر در یادها باقی بماند. در این قسمت خاطرات سرهنگ قمری از کتاب باغ سوخته گزینش شده است تا حدودی به چرایی سقوط خرمشهر و نقش ارتش و مردم در مقاومت پرداخته شود.
  سرهنگ قمری در خاطرات خود از روزهای اول جنگ بیان می کند : از اولین ساعات روز 31 شهریور 59 عراق به طور علنی فعالیت می کرد. سیم خاردار مرزی را که سه ردیف بود برداشته بود و تانک هایش از سنگرها بیرون آمده،200 متر پشت مرز آمادۀ حرکت بودند. ساعت 11 صبح یکی از درجه داران ژاندارمری خود را به گروهان من رساند و آرایش نظامی عراقی ها را اطلاع داد. ساعت 11:5 گروهبان وظیفۀ یگان خودم همین خبر را تأیید کرد.
بلافاصله به طرف سرپرست تیم تانکها رفتم، وضعیت را به آن ها گفتم و از آن ها خواستم آماده باشند. سرپرست تیم تانک دستورات لازم را صادر کرد و تانک های چیفتن بلافاصله گلوله گذاری کردند و به طرف موضع رفتند. سرپرست تیم تانک گفت : "جناب سروان قول می دهم اگر هزار تا تانک هم به طرف ما حرکت کنند با همین 5 دستگاه تانک حساب شان را برسیم." من هم آنها را تشویق کردم و به تجربه می دانستم که این چیفتن ها با لاشه ی بزرگی که دارند زود مورد هدف قرار می گیرند، ولی به روی خودم نیاوردم.
... ساعت 2 بعدظهر بود که در یک لحظه آسمان سیاه شد. ابتدا فکر کردیم کلاغ های منطقه آسمان را پر کرده اند، ولی لحظاتی بعد دیدیم که هواپیماهای سیاه رنگ عراقی از قسمت های مختلف از بالای سر ما رد شدند و به طرف خرمشهر و آبادان رفتند. در آن لحظه ما نتوانستیم حتی یک گلوله ضد هوایی به سمت آنها شلیک کنیم و فقط تماشا می کردیم. آن ها آن قدر پایین پرواز می کردند که چهرۀ خلبان مشخص بود. هواپیماها به طرف ایران پرواز کردند. دقایقی بعد از صدای انفجارهای مهیب فضای منطقه را گرفت و پشت سر آن، هواپیماها مجددا به بالای سرما آمدند و این بار تعداد زیادی از بمب های خود را به طرف دژها ریختند.
خبر رسید تعداد زیادی از نیروهای ایران در گمرک مجروح و کشته شده اند. می دانستم در اثر شدت بمباران تعدادی از نیروهای ما هم مجروح خواهند شد. به همین خاطر گشتی در یگان زدم. در همان لحظات چهره کثیف جنگ را دیدم که چگونه جوانان ما را بی گناه در خاک و خون می کشد. تنها خودروی آمادۀ یگان را که همان جیپ میول بود تحویل مسئوول بهداری دادم که مجروحان را به بیمارستان ببرد. حالا دیگر خودرویی هم برای جابه جایی نداشتم.
... وقتی به پل نو رسیدم، زارعیان و نیروهایش را دیدم که با سر و وضعی آشفته در پشت خاکریزی مستقر شده اند. به سرعت خودم را به او رساندم. با دیدن او بی اختیار گریه ام گرفت. زارعیان هم در حالی که می خواست اشک هایش را پنهان کند مرا در آغوش کشید. به هرجان کندنی بود بغضم را فرو خوردم و گفتم : دیدی چه بر سر ما آمد؟
گفت : " مسلماً این جور نمی ماند. باید یه فکری بکنیم."
شروع به برنامه ریزی برای حملۀ بعدی کردیم. هوا رو به تاریکی می رفت و معلوم شد عراقی ها در شب قصد حمله ندارند. هنوز هوا تاریک و روشن بود که از پل نو به سمت عراق یورش بردیم. این بار 10 دستگاه جیپ کنار ما بود و ما می توانستیم چندین گروه را فعال کنیم و چنین کردیم. یعنی از چهار طرف به عراقی ها یورش بردیم و حتی خود زارعیان به پشت سر عراقی ها رخنه کرد و شروع به شکار تانک ها نمود. عراقی ها در خواب و بیداری متوجه حملۀ ما شدند و شروع به عقب نشینی کردند.
توپخانه عراقی ها با حجم زیاد و بی هدف کار می کرد و ما موفق تر بودیم و مجبور کردیم عقب نشینی کنند. ما شلمچۀ ایران و سپس شلمچۀ عراق را گرفتیم و یکی از پرسنل گروه زارعیان پرچم ایران را در بالای پاسگاه عراق برافراشت.
زارعیان هنوز مشغول نبرد بود و رادیو عراق برنامه اش را به موضوع زارعیان تغییر داد و اعلام کرد :
سرکار ستوان زارعیان شما نمی توانید با چند دستگاه تفنگ 106 با ارتش مجهز عراق مقابله کنید. پیشنهاد می کنیم خودتان را تسلیم کنید. مسلماً کشور عراق متعهد می شود شما را به هر کشوری که مایل باشید اعزام نماید و اگر بخواهید در کنار ما با نیروهای ایرانی بجنگید، بالاترین درجه ها را ارتش عراق به شما اعطا خواهد کرد.
زارعیان که خودش این خبر را شنیده بود، در بی سیم گفت :
" برای آن که به دهان این یاوه گویان بزنم همین الان به آن ها حمله می کنم"  و دقایقی بعد با رخنه به داخل عراق و از نقطه ای که عراقی ها اصلاً فکرش را نمی کردند، به انهدام ماشین جنگی عراق پرداخت و آن قدر این نبرد را ادامه داد که گلوله هایش تمام شد. عراقی ها وقتی احساس کردند که اسماعیل گلوله ندارد، به سمت او و یارانش یورش بردند، ولی اسماعیل با زرنگی از دام عراقی ها خارج شد و به ما پیوست.
... ما توانستیم عراق را در شلمچه تا روز نهم متوقف کنیم. ولی عراقی ها توانسته بودند با استفاده از راهنمایی های جاسوسان در قسمت نهر عرایض پل زده و وارد منطقه فعلیه و سرحانیه شوند. با شنیدن این خبر چند تیم به آن منطقه اعزام شدند و توانستند عراقی ها را متوقف و حتی وادار به عقب نشینی کنند.
... عراق دشت شلمچه را گرفته بود و هر لحظه امکان ورود به شهر از این نقطه می رفت، ولی در این روز اتفاق مهمی حادث شد و آن ورود نیروی دریایی به جنگ زمینی بود. آن روز عراق در تمام دشت شلمچه جولان می داد و از هر طرف قصد رخنه داشت که ناگهان هواپیماهای ایرانی در منطقه حاضر شدند و با بمباران این هواپیماها، ده ها تانک و نفربر خود را از دست دادند و آن قدر مستأصل شدند که مجبور به عقب نشینی به سمت مرز خود گردیدند. در این حال ما متوجه این حرکت عراقی ها شدیم و بلافاصله وضعیت را به نیروی دریایی و یگان های حاضر در منطقه و شهر گزارش دادیم. انبوه نیروها وارد عمل شدند و نیروهای عراق را تعقیب و از هر طرف تار و مار کردیم. موفقیت ما در این روز آن قدر مهم بود که فکر می کردم عراق شکست را قبول کرده و با ما صلح خواهد کرد.
... در مقابل آن همه تانک عراقی، ما تعداد معدودی تانک در خط داشتیم که اکثر آنها از بین رفت و حتی یک دستگاه تانک جدید جایگزین نشد و هرچه تجهیزات عراق بیشتر می شد تجهیزات ما کمتر و کمتر می شد. ما بعضی از روزها حتی یک قمقمه آب خوردن نداشتیم و یا یک وعدۀ کامل غذا نمی خوردیم و همّ و غم ما نبرد بود. شعار سروان ایازی در آن شرایط این بود گه " نه آب می خواهیم نه غذا فقط به ما گلوله بدهید".
... دیگر عراقی ها از شمال و جنوب شهر رخنه کرده بودند و جبهه ها زیادتر شده بود. این امر به ضرر ما بود، چون نیرو به اندازه ی کافی نداشتیم و مجبور بودیم نیروهای حاضر را بین مناطق تقسیم کنیم. علت موفقیت عراقی ها در این ایام وجود افراد خود فروخته و ضد انقلاب بود که عراقی ها را هدایت می کردند.
... در روز یازدهم عراق اکثر تانک های خود را در پل نو مستقر کرده بود و تصمیم داشت حملۀ گسترده و نهایی خود را از این منطقه آغاز کند آن روز نیروی هوایی ما وارد عمل شد و حداقل نصف تانک های حاضر در پل نو را منهدم کرد. به نظر من این بمباران مهم ترین و بزرگ ترین بمباران نیروی هوایی بود که در یک حمله بیش از هفتاد و پنج دستگاه تانک عراقی را منهدم کرده بود. نیروهای عراقی واقعاً از شدت بمباران مستأصل شده بودند و سرگردان و آواره و بی هدف در دشت شلمچه حرکت می کردند این فرصتی بود که ما وارد عمل شویم و دقایقی بعد نه تنها ما بلکه اکثر تکاوران نیروی دریایی و نیروهای حاضر در خرمشهر به آن نقطه آمدند و همه به شکار تانک مشغول شدیم.
...اطلاع دادند که یکی از تکاوران نیروی دریایی به نام ده بزرگی به اسارت عراقی ها درآمده و در مصاحبۀ رادیویی با رادیو عراق اعلام کرده که به ناخدا صمدی بگویید آمار مرا حاضر رد کند، من غیبت نکردم و فعلاً در اسارت برادران مزدور عراقی هستم و قول می دهم در اولین فرصت خودم را به یگان برسانم.
...این موضوع از یک طرف برای ما خنده آور و از طرفی غرور آمیز بود که یک نظامی به آمار خود اهمیت می دهد و به این ترتیب به فرمانده خود اعلام می کند که در حال حاضر در اسارت است و در اولین فرصت خودش را به یگان خود خواهد رساند. البته مقررات نظامی به ما می گوید اولین کاری که یک نظامی اسیر باید بکند طرح فرار از دست دشمن است و این تکاور دریایی یعنی آقای ده بزرگی دقیقا به وظایف خود آشنا بود.
.... بالاخره عراقی ها از طرف کشتارگاه وارد شهر شدند. آن ها پیش از ورود، هزاران گلولۀ خمسه خمسه روانه شهر کردند و هیچ رحمی به زنان و مردان و پیرمردان و پیرزنان و کودکان نکردند. در این مرحله از طرف اهواز کمک قابل توجهی به شهر نمی رسید. وضعیت و نحوۀ جنگ عراقی ها به این صورت بود که فقط 24 ساعت می جنگیدند و بلافاصله عوض می شدند در صورتی که ما که نیروی مقابل آن ها بودیم، گاهی 72 ساعت بدون خواب و آب و غذا و استراحت می جنگیدیم.  توضیح : در برابر این همه تانک عراق چند قبضه تفنگ 106 وجود داشت که در نقشه مشاهده می شوند. این نقشه تقریباً حقیقی است و البته تانک های عراقی دو ردیف پشت سرهم در احتیاط بودند.
.... عراقی ها در فلکه اردیبهشت و فلکه دروازه دیده شده بودند، در حالی که در فعلیه درگیری شدیدی بین تکاوران نیروی دریایی و نیروی های متجاوز ادامه داشت. دیگر توازن قوا به طور قطع یک به صد بود، یعنی در مقابل هر صد نفر عراقی ما فقط یک نیرو داشتیم، آن هم خسته و بی خواب، با این حال مبارزه می کردیم. هر لحظه از آمار نفرات و ادوات ما کاسته می شد ولی عراقی ها هم نفراتشان کامل بود و هم ادوات زیادی در میدان نبرد داشتند، این بود که ما لحظه به لحظه میدان عمل را از دست می دادیم و عراقی ها پیش روی می کردند.
...خبر رسید که عراق بیش از 200 دستگاه تانک از شمال پادگان (دژ) وارد عمل کرده و می خواهد به هر قیمتی پادگان را اشغال کند. البته قبلا به داخل پادگان رخنه کرده بودند، ولی نیروهای ما آن ها را از پادگان بیرون کرده بودند. هم زمان با این حرکت خبر رسید که عراق از طرف کمربندی هم به سمت پادگان حرکت کرده و پادگان عملا از دو سو مورد هدف نظامیان عراق است. با انتشار این خبر اکثر نیروهای حاضر در خرمشهر به این دو سمت کشیده شدند. حتی تعداد قابل توجهی از تکاوران نیروی دریایی که در چند جبهه مشغول نبرد بودند به کمک پادگان دژ آمدند.
بالاخره عراقی ها در پناه ادوات زرهی خود به کمربندی و 40 متری و طالقانی و داخل پادگان دژ رخنه کردند. در 24 مهر ما آن قدر شهید دادیم که سابقه نداشت به همین دلیل ستاد تبلیغات، خرمشهر را خونین شهر نام نهاد. آن روز عراق با نیروهای زیادی وارد پادگان دژ شد واین بار پس از عبور از سده در گوشه ای از پادگان استقرار یافت، با وضعیت به وجود آمده مشخص شد که دیگر نیروهای حاضر در پادگان توانایی حفظ پادگان را ندارند و امید آن که نیروی کمکی به مدافعان خرمشهر برسد به صفر رسید.
در این روز خونین، عراق خیلی از مناطق حاشیۀ شهر را به تصرف درآورد و دیگر عملا وارد شهر شده بود و در 40 متری و عشایر و جنت آباد و کمربندی جولان می داد. در این وضعیت بغرنج تهیه مهمات و نیازمندی ها واقعاً غیرممکن به نظر می رسید. به همین خاطر 106 ها هم عملاً خاموش بودند و جنگ تن به تن شده بود.
...تصمیم گرفتم برای کسب اطلاع از وضع پادگان دژ نفراتی را به آن جا اعزام کنم. دیگر از گروه 6 نفری مخبرین و گروه 10 نفره تکاوران خبری نبود. برای این کار احتیاج به یک گروه داوطلب داشتم. یکی از نیروهای بومی به نام بهرامی که به تمام کوچه و پس کوچه های اطراف پادگان آشنایی داشت داوطلب شد که این ماموریت را انجام دهد. پس از انجام ماموریت یکی از رزمندگان را که همراه بهرامی به پادگان رفته بود، دیدم.از وضعیت پادگان پرسیدم. گفت : درود به شرف ستوان امیری و یارانش. آن ها 19 نفر بودند. وقتی آقای بهرامی به ستوان امیری گفت که پادگان دژ را رها کنند و به مسجد جامع بیایند، گفت : " آقای بهرامی! ایران کشور فراخ و بزرگی است ولی جایی برای عقب نشینی ما ندارد.آن ها با خون هم رزمانشان پشت پیراهنشان شعار نوشته بودند مرگ بر آمریکا ... مرگ بر صدام ضد اسلام. آن ها هم قسم شده بودند که عقب نشینی نکنند."
با شنیدن این خبر اشک شوق در چشمانم جمع شد و بی اختیار بغضم ترکید و زبان به تحسین آن ها گشودم.
روز 30/7/59 خبر دادند که همه ی مدافعان پادگان دژ شهید شده اند. این خبر تاثیر بسیار بدی در روحیه رزمنده ها داشت، چرا که خانه ی ما یعنی دژ به طور کامل به اشغال عراقی درآمده بود. خیلی از بچه ها با شنیدن این خبر گریه کردند.روز 3/8/59 شایع شد که دستور عقب نشینی داده اند. اولاً نمی دانستم این دستور از طرف چه مقامی صادر شده است. ثانیاً نیروهای باقی مانده که در مجموع به 200 نفر هم نمی رسید نمی خواستند عقب نشینی کنند. با انتشار این دستور یک نوع بلاتکلیفی در بین بچه ها ایجاد شد. البته ماندن و جنگیدن در آن وضعیت جایز نبود چرا که عراق لحظه به لحظه عرصه را برما تنگ تر می کرد و به نزدیکی مسجد جامع رسیده بود. دیگر نه آذوقه داشتیم نه مهمات. اسماعیل زارعیان با گریه پایش را به زمین می کوبید و می گفت : " چرا باید خرمشهر سقوط کند؟"
وقتی به اسماعیل گفتم باید برویم، صدای گریه اش بلندتر شد. او را آرام کردم و از او خواستم منطقی تر فکر کند. او لحظه ای سکوت کرد و بعد با صدای بلند گفت : " خرمشهر ما برمی گردیم."
اسماعیل از من خواست که بچه ها را جمع کنم و به آن سمت رودخانه ببرم. گفتم : "تو چه کار میکنی؟"
گفت : " من هنوز کار دارم".
بالاخره عراق به پل تسلط پیدا کرد. همۀ امید ما به بازگشت زارعیان به یاس تبدیل شد. فرماندهان گروهان ها و فرماندهان دسته گردان یکی یکی به جمع ما اضافه می شدند. همه افسرده و پریشان بودند و حال صحبت کردن نداشتند. ناگهان اسماعیل زارعیان با لباس خیس در جمع ما دیده شد. به طرف او دویدم. معلوم بود شناکنان رودخانه را طی کرده و به این سمت آمده است. گفتم :" اسماعیل چرا با ما نیامدی که این همه به زحمت نیفتی؟"

گفت :
" رفتم مقداری رنگ پیدا کردم و روی دیوار یکی از خانه های خرمشهر نوشتم خرمشهر ما بر می گردیم"
مسعود فلاح نرگس
منبع  : پایگاه اطلاع رسانی معارف جنگ صیاد شیرازی
 
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴-مهر-۱۳۹۳ ۱۱:۴۴ صبح، توسط masoudfn.)
۱۴-مهر-۱۳۹۳ ۱۱:۴۲ صبح
ارسال یک پیام خصوصی به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Darya
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

دستورات انجمن
شما نمي‌توانيد موضوع جديد ارسال كنيد.
شما نمي‌توانيد به موضوعات پاسخ دهيد.
شما نمي‌توانيد فايل پيوست كنيد.
اچ‌تي‌ام‌ال در انجمن خاموش است.
ماي كد در انجمن روشن است.
شكلك‌ها در انجمن روشن است.
تگ عكس [img] در انجمن روشن است.